آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

همیار پلیس

هفته قبل آقایون پلیس راهنمایی رانندگی اومده بودن مهد آبتین و براشون صحبت کرده بودن و در نهایت براشون کارت همیار پلیس صادر کرده بودن. حالا دیگه همیشه من یه پلیس کوچولو همراهم دارم. به مهر ستوان یکم روی کارتش توجه کنید...... حالا باباجون براش کارتشو پرس کرده تا خراب نشه ...
16 ارديبهشت 1393

شهربازی رنگین کمان

جمعه قبل با خاله نسترن و آبتین طلا رفتیم شهر بازی رنگین کمان و آبتین هم تا تونست بازی کرد و خیلی خوش گذروند. آخر سر هم رفتیم چینو و یه شام حسابی خوردیم. ...
16 ارديبهشت 1393

کاردستی

امروز تو مهد گفتن ( آخه آبتین میره مهد چند هفته هست  حالا داستان مهدشو بعدا کامل می نویسم ) برای مفهوم کوتاه و بلند کاردستی درست کنید. من و آبتین هم تصمیم گرفتیم کرم شب تاب بلند و کوتاه درست کنیم. و اما... مراحل درست کردن کرم شب تاب و اما نتیجه کار: ...
16 ارديبهشت 1393

پارک بهشت

چند روز پیش خاله نسترن ، من و آبتین و مادرجون رو برد پارک بهشت ژست رو دارید؟ ...
16 ارديبهشت 1393

گشت دو نفره من و پسرم

من و پسرم با همدیگه یه روز عصر رفتیم کیو ، کلی پیاده روی  و توپ بازی کردیم. به هر دومون خیلی خوش گذشت اینجا داره به گلها چشمک می زنه   ...
16 ارديبهشت 1393

بهترین هدیه عمرم

روز مادر امسال بهترین هدیه رو از نفسم گرفتم. آبتین صبح با راهنمایی مادرجون این نقاشی رو برای من کشیده بود  وقتی ظهر از خواب بیدار شد ، نقاشی رو که قایم کرده بود اورد و کلی بوسم کرد.( دست مادرجون درد نکنه ) خیلی لحظه شیرین و لذت بخشی بود. البته عصر هم با خاله نسترن رفت برام کادو خرید خودش می گفت یه رازه و وقتی بهش می گفتم به من بگو می گفت اگه بگم دیگه راز نیست خلاصه با خاله رفته بود همون لوازم آرایشی که همیشه ازش خرید می کنیم وقتی خاله ازش نظر خواسته بود آبتین گفته بود برای مامان نسیم شامپو بخریم و این شد که هدیه روز مادر یه شامپو هوگو برام خریدن .دست آبتین طلا و خاله نسترن درد نکنه . البته باباجونم زحمت کشیده بود و یه بلوز خوشگل ا...
31 فروردين 1393

مسافرت

هفته قبل من و آبتین و مادرجون رفتیم خونه مادرجون من اراک. این اولین سفر با اتوبوس آبتین بودو آبتین هم کلی از اتوبوس سواری خوشش اومد. موقع برگشتن هم از خود شهر اراک تا خرم آباد خواب بود اراک هم که خیلی به آبتین خوش گذشت مخصوصا اینکه دایی جون هم اونجا بود دایی جون آبتین رو شهربازی طوفان هم برد و اینم پارک نزدیک خونه مادرجون من آبتین از پارک گل چیده یکی داده به من میگه هر کی به مادرجون خودش گل بده . بعد گل خودشو برده داده به مادرجونش   ...
31 فروردين 1393

پارک بهشت

من و مادرجون و آبتین با هم رفتیم پارک بهشت و آبتین هم کلی دوچرخه سواری کرد و به مرغابی ها هم غذا داد. البته ماهی قرمزها هم بی نصیب نموندن ...
25 فروردين 1393